شعر و ترانه

تقدیم با عشق

محمدمجید سپنتافر

باران گرفته است و کمی نیز دلخورم

چندی از این هوای غم‌انگیز دلخورم

 

آلـوده‌ام به وسوسـه‌ی دیدنت ولی

پیشـم نیامدی و کمی نیـز دلخورم

 

من اشتیاق نیمـه‌ی شهریورم، بلی

از سیب‌های سرخ به پرهیـز دلخورم

 

وقتی که سـروِ دامـن تو گل نمی‌کُند

از رنگ‌های دلکش پاییـز دلخـورم

 

هر کس رسید، عطر تو را راست گفت و رفت

آه ای دروغ مصلحت‌آمیـز، دلخورم

 

من آسـمان صاف کویرم، ببخش اگر

از آسـمـان ابـری تبریـز دلخـورم


باران غریبه است برایم مسافرم

ناچار، نارسیده، گلاویز، دلخورم

م سپنتافر



نوشته شده توسط ملیکا حقی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

شعر و ترانه

تقدیم با عشق

باران گرفته است و کمی نیز دلخورم

چندی از این هوای غم‌انگیز دلخورم

 

آلـوده‌ام به وسوسـه‌ی دیدنت ولی

پیشـم نیامدی و کمی نیـز دلخورم

 

من اشتیاق نیمـه‌ی شهریورم، بلی

از سیب‌های سرخ به پرهیـز دلخورم

 

وقتی که سـروِ دامـن تو گل نمی‌کُند

از رنگ‌های دلکش پاییـز دلخـورم

 

هر کس رسید، عطر تو را راست گفت و رفت

آه ای دروغ مصلحت‌آمیـز، دلخورم

 

من آسـمان صاف کویرم، ببخش اگر

از آسـمـان ابـری تبریـز دلخـورم


باران غریبه است برایم مسافرم

ناچار، نارسیده، گلاویز، دلخورم

م سپنتافر

ملیکا حقی