شعر و ترانه

تقدیم با عشق

حسین منزوی

همواره عشق، بی خبر از راه می رسد

چونان مسافری که به ناگاه  می رسد

وا می نهم به اشک و به مژگان، تدارکش

چون وقت آب و جاروی این راه می رسد

اینت زهی شکوه که نزدت کلام من

با موکب نسیم سحرگاه می رسد

با دیگران نمی نهدت دل به دامانت

چندان که دست خواهش کوتاه می رسد

میلی کمین گرفته پلنگانه در دلم

تا آهوی تو، کی به کمین گاه می رسد!

هنگام وصل ماست، به باغ بزرگ شب

وقتی که سیب نقره یی ماه، می رسد

شاعر! دلت به راه بیاویز و از غزل

طاقی بزن خجسته که دلخواه می رسد

ح منزوی



نوشته شده توسط ملیکا حقی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

شعر و ترانه

تقدیم با عشق

همواره عشق، بی خبر از راه می رسد

چونان مسافری که به ناگاه  می رسد

وا می نهم به اشک و به مژگان، تدارکش

چون وقت آب و جاروی این راه می رسد

اینت زهی شکوه که نزدت کلام من

با موکب نسیم سحرگاه می رسد

با دیگران نمی نهدت دل به دامانت

چندان که دست خواهش کوتاه می رسد

میلی کمین گرفته پلنگانه در دلم

تا آهوی تو، کی به کمین گاه می رسد!

هنگام وصل ماست، به باغ بزرگ شب

وقتی که سیب نقره یی ماه، می رسد

شاعر! دلت به راه بیاویز و از غزل

طاقی بزن خجسته که دلخواه می رسد

ح منزوی

ملیکا حقی