شعر و ترانه

تقدیم با عشق

۱ مطلب در نوامبر ۲۰۱۴ ثبت شده است

ما حادثه ای بی ثمر و فاجعه باریم
ابریم ...که باید همه ی عمر بباریم
آیینه ، ولی یکسره خاکستری و محو
یک واقعه ی گمشده ، در پشتِ غباریم
فرزانگی و حوصله ، تقدیر من و توست
باید همه ثانیه ها را بشماریم
بسیار عزیزند ، مگر خاطره ها را
در گوشه ی دفترچه ی خود جا بگذاریم
یک عمر دریغ است سرانجام من و تو
انگار که صد سال ز هم فاصله داریم !
تردید ! همین یک کلمه مشکل ما بود
ای کاش که می شد به یقین دست برآریم ؛
شاید شب تشویش ، عطشکامی خود را
تا صبح ،به آرامش باران بسپاریم
بس کن به چه دلگرم بمانیم ؟ که حتی
یک لحظه به فردای خود امیّد نداریم

ملیکا حقی